طلایه داران ظهور - شهيد گمنام


تاريخ : پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 | 16:32 | نویسنده : فدایی گل زهرا

سه روایت از شهدای گمنام


1. نماز اول وقت

راوی: بسیجی تفحص

اواسط دهه هفتاد بود. در ستاد تفحص مهران در غرب کشور فعالیت داشتیم. عصر بود که یکی از رفقای قدیمی تماس گرفت. او اهل همدان بود. اما از کرمانشاه زنگ می‌زد.

گفت: بلیط گرفته‌ام. انشاءالله تا غروب به شما ملحق می‌شوم. ما هم منتظر بودیم.

نماز مغرب را خواندیم. شام را هم خوردیم اما از دوست ما خبری نشد. ناراحت بودیم. جاد‌ه‌های مرزی در طول شب رفت و آمد کمتری داشت. نکند در جاده بلایی سرشان آمده........


برچسب‌ها: سه روایت از شهدای گمنام, شهید گمنام, شهدای گمنام, گمنام, بی نام و نشان

"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 | 12:26 | نویسنده : فدایی گل زهرا

"شهادت، عزت و افتخار ابدی است"، حتی اگر شهید علی کلانتری پور،به خواب مادرش آمده و از

حاجیه خانم خواسته باشد؛

 

«اینجا هر شهیدی گمنام تره، به خانم حضرت زهرا (سلام الله علیها) نزدیک تره…

 

مادرم! کاش لااقل اون عکس بالای مزار رو برداری… داره اذیتم می کنه اینجا…

 

مادرم! ما اینجا دست مون بازه ، چرا از ما چیزی نمی خوای؟!....»


برچسب‌ها: حضرت زهرا و شهيد گمنام, شهید گمنام, حضرت زهرا

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 | 12:24 | نویسنده : فدایی گل زهرا

ای شهید تو مرا ببخش!

تکه های استخوانت مرا از شرمندگی آب کرد!

تکه های استخوانت مرا به یاد پهلوی شکسته ی مادرم زهرا ـ سلام الله علیهاـ انداخت..

گمنامیت مرا به یاد مظلومیت مادرم زهرا ـ سلام الله علیهاـ انداخت..


برچسب‌ها: حضرت زهرا و شهيد گمنام, شهید گمنام, حضرت زهرا

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : سه شنبه پنجم فروردین 1393 | 19:11 | نویسنده : فدایی گل زهرا
شهيد و شهادت ؛ شهيد گمنام

شهيد و شهادت ؛ شهيد گمنامفرنگيان ، نمونه اى از فداكارى را خواستند، سرباز گمنام را تراشيدند، مزارى برايش بر پا كردند، بر مزارش گل ريختند . تا سرباز گمنام افسانه حقيقى را نشان دهد. ولى شهيد گمنام افسانه نيست ، حقيقت است ، واقعيت است . سال ها در انتظار شهادت به سر برد و در كوى شهادت منزل كرد، تا به شهادت رسيد.

كسى او را نشناخت ، نامش را نيز كسى ندانست ، ولى خدايش وى را ميشناخت و نامش را مى دانست ، 
اينك دو شهيد گمنام :
1. هيثم مى گويد: نزديكى سرزمين كربلا سكونت داشتم . وقتى كه هنوز، سرزمين شهادت نشده بود. گاه و بى گاه كه از آن جا مى گذشتم ، با مردى از بنى اسد، رو به رو مى شدم كه در آن جا رحل اقامت افكنده بود. از وى سبب را پرسيدم . چنين پاسخ داد:
حسين ، در اين سرزمين به شهادت خواهد رسيد. ..........


برچسب‌ها: شهید گمنام, شهید و شهادت, بی نام و نشان

"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 12:29 | نویسنده : فدایی گل زهرا
شهید گمنامگمنامى و خمول شعبه‏ای است از زهد و از صفات حسنه مقرّبین مؤمنین و از علائم اهل بهشت است و خدا دوست میدارد صاحب آن را بلکه در روایات است که حق تعالى در مقام منّت بر بعضى از بندگان خود میفرماید که آیا انعام نکردم بتو آیات را و از مردم پوشیده نداشتم آیا نام ترا از میان مردم گم نکردم بلى چه نعمت از این بالاتر که کسى خداى خود را بشناسد و بقلیلى از دنیا قناعت کند و کسى او را نشناسد چون شب در آید بعد از عبادت خود با من و استراحت بخوابد و چون روز شود بخاطر جمع به شغل خود رو آورد...

نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر، ص 137

 

پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم

خدا را با چیزى برتر از عقل نمى‏توان عبادت کرد، مؤمن تا ده صفت نداشته باشد خردمند نیست:.........


برچسب‌ها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, شعر, شهيد و شهادت

"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 17:11 | نویسنده : فدایی گل زهرا

شهید گمنامشهید احمد دهقانی

شهید گمنامی که در شهر خود پرده از چهره برداشت

18 ساله بودی که سفر عشق را آغاز کردی و قدم در وادی پر رمز و راز گمنامی گذاشتی. ثابت کردی که در قهقهه‌ی مستانه خود "عند ربهم یُرزقون" هستی. پس از 31 سال عشق بازی با خداوند رخ بر مادر و خانواده و مردم نمایان کردی. چه شد که در بین این همه شهر، تو به همراه شهدای گمنام دیگر سر از شهر خودت در آوردی و رخ و هویت خود را به همگان نشان دادی؟

جریان کشف هویت شهید گمنام (شهید احمد دهقانی احمد آبادی) را کم و بیش شنیدم و بر آن شدم تا جزییات آن را مکتوب کنم. این ماجرا نه تنها برای نگارنده بلکه برای همه جالب و شنیدنیست و نشان از کرامت و عظمت شهدا دارد. اکنون عرق شرمش بر پیشانی ما مانده که بسیاری از ارزشهای این دنیا و آن دنیایمان رنگ باخته و آن را به گمنامی سپرده‌ایم و درس و مشق گمنامی را از شهدا یاد نگرفتیم!...........




برچسب‌ها: شهید گمنام, شهیداحمددهقانی, بی نام و نشان

"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | 11:38 | نویسنده : فدایی گل زهرا
مادر پول و طلاهاش رو که داد از در ِ ستاد پشتیبانی جنگ خارج شد.

مسئول مربوطه فریاد زد : 

مادر رسیدتون ! 

مادر خندید و گفت : 

" من برای دادن دو پسرم هم رسید نگرفتم ... "

ما تا ابد مدیون مادرانی هستیم که به فرزندانشان ایثار آموختند ...


برچسب‌ها: شهید, مادرشهدا, خون شهدا

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 10:52 | نویسنده : فدایی گل زهرا
شهيد گمنام
من كه تو را خوب ميشناسم، تو شايد براي آنها كه من‏باب ثواب به زيارت اهل قبور ميآيند گمنام باشي، همگي از كنارت بگذرند و بيتوجه، چرا كه نامت را در خاك ننوشتهاند، چرا كه سنگ قبرت از مرمر سفيد نيست، قاب عكس نداري هيچ فانونسي بر مزارت نورافشاني نميكند، حتي سنگ قبرت تنهاست كه با آبي شستشو نگرديد!

ولي من تو را خوب ميشناسم، خيليخيلي خوب تو براي من گمنام نيستي، نامت بسيجي است، شهرتت دريادل و پدرت حسيني....


برچسب‌ها: گمنام, شهید گمنام, بی نام و نشان

"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1392 | 11:54 | نویسنده : فدایی گل زهرا

پرسیدی بعد از شهدا چه کرده ایم ؟

جوابت دادم :

هیچ ، از حرمت آلاله نوشتیم در حالی که پایمان روی لاله ها بود  .......


برچسب‌ها: حرمت, آلاله, شهدا, شرمنده ایم

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1392 | 11:53 | نویسنده : فدایی گل زهرا

پدر كودك را بلند كرد و در آغوش گرفت. كودك هم می خواست پدر را بلند كند. وقتی روی زمین آمد دست های كوچكش را دور پاهای پدر حلقه كرد تا پدر را بلند كند ولی نتوانست.
با خود گفت حتماً چند سال بعد می توانم. بیست سال بعد پسر توانست پدر را بلند كند. پدر سبك بود. به سبكی یك پلاك و چند تكه استخوان.


برچسب‌ها: پلاک, استخوان, مفقود الاثر, شهید گمنام

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392 | 13:22 | نویسنده : فدایی گل زهرا
پیکر سالم شهدای مفقود صدر اسلام بعد از چندین دهه 


خون جاودانه شهیدان را باید در رگ‏های تاریخ جستجو نمود، و راز بقای جسمان نحیف شهدا را در روشنایی مهتاب بر قلوب غفلت زده زمینیان و تفسیر آیه های بیداری رستگان و پیوستگان الهی، همان گمنامانی که از فراسوی تاریخ با بدنهای خفته در خاک، میراث دار پاک ترین نامها هستند، انسانهای این زمانه را به خویش و خدا می خوانند. شهیدان جنگ احد، سعد بن ربیع و عمر بن جموح ، آشناترین ستارگان کهکشان گمنامیند، پیکر سالم آنان بعد از پنج دهه گمنامی، معادلات عقل دنیایی را در هم می شکند و جانهای وامانده را بیدار می کند... 
سلام بر آنان که ایستاده می میرند!... 


.........


برچسب‌ها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, زخم زيباى عشق, شعر

"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392 | 13:20 | نویسنده : فدایی گل زهرا


عکس شهید گمنام - قافله شهداء
قسمتی از وصیت نامه یک شهید:

اگر برای خداست، بگذار گمنام بمانم.....


برچسب‌ها: شهيد, گمنام, عكس شهيد گمنام

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392 | 13:19 | نویسنده : فدایی گل زهرا

براي ديدن در سايز بزرگ روي تصوير كليك كنيد


آهای شهید با صفا خوش اومدی به شهرما/ مسافر مدینه ای یا اومدی از كربلا
مگه تو مادر نداری/مگه تو خواهر نداری /به من بگو عزیز من مگه برادر نداری؟

غصه نخور/ آخ خودم برادرت میشم مونس و یاورت میشم
غصه نخور عزیز من شمع بالاسرت میشم

اگه تو تابوت جا میشه / یك دل زارو در به در
تورو به جون فاطمه منم ببر منم ببر/ تورو به جون فاطمه منم ببر


برچسب‌ها: شهيد گمنام, شهيدگمنام, شهيد, گمنام

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : دوشنبه هجدهم شهریور 1392 | 11:12 | نویسنده : فدایی گل زهرا

She was three years old when her father was martyred!

As she was accepted in university, others said that she had used quota to be accepted! (means She did not attempt herself to pass ,but due to her father’s martyrdom ,she would be allowed to enter the university without exam or used special facilities…)
But…

no one realized that when she was in the first grad of primary and her teacher asked her to write down “ daddy “ ….
She fell ill and for a whole week she had kept the fever…

 


برچسب‌ها: martyr and martyrdom, shaid

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 | 23:2 | نویسنده : فدایی گل زهرا
تاريخ تولد :1325.تاریخ شهادت : 25/7/1363.محل تولد :اصفهان /اصفهان  .طول مدت حیات :38.محل شهادت :جزيره مجنون مزار شهید:گمنام ترین امیر

اصفهان شهري پر از صلابت اسلامي و مولد بسياري از عاشقان و ره يافتگان، در ارديبهشت ماه سال 1325 بار ديگر آغوشش را به روي يكي از ياوران دين خدا گشود. كودكي كه نامش را حسن ناميدند و در ارشادش بسيار كوشيدند. حسن كودكي را در ميان جو مذهبي و معتقد خانواده سپري كرد و وارد دبيرستان شد. با ورود به دبيرستان، فعاليت‌هاي مذهبي و فرهنگي او شدت يافت و در كنار دروس تحصيلي، مطالعه كتاب‌هاي آموزنده و مفيد، شركت در جلسات مذهبي و فراگيري درس عربي را نيز سرلوحه اقداماتش قرار داد. در سال 1343 ديپلمش را در رشته رياضي دريافت كرد و پس از مشورت و تفكر و تحقيق، تحصيل در دانشكده افسري ارتش را براي مسير زندگي انتخاب نمود.

دوره سه ساله دانشكده افسري را در كنار دوستاني چون شهيد كلاهدوز با موفقيت طي كرده، براي گذراندن دوره مقدماتي زرهي به شيراز منتقل گرديد. او هميشه تلاش مي‌كرد تا از پرسنل ممتاز باشد و فنون نظامي را به نحو احسن ياد بگيرد، تا در مواقع لزوم، سربازي مفيد براي اسلام باشد. همچنين از ورزش نيز غافل نمي‌شد و از اسب سواران خوب ارتش محسوب مي‌شد.


برچسب‌ها: گمنام, ترين, امير, ارتش, حزب

"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : جمعه بیست و یکم مهر 1391 | 20:24 | نویسنده : فدایی گل زهرا

بسم رب الشهدا و الصدیقین

شهید مفقود الاثر عباس شکری             متولد ۱۳۴۳

محل شهادت عملیات میمک                     مزاری به وسعت تمامی  آسمان ها


خاطره ای از زبان پدر شهید

از جبهه که  اومد خونه مادرش پتو آورد تا بندازه زیرش

عباس پتو رو از مادرش گرفت و گذاشت یه گوشه اتاق

بعدش گفت مادر جان:دوستام الان تو جبهه رو خاک می خوابند

الان هم که رو فرش خوابیدم وقتی بیاد  بچه ها می افتم از خودم خجالت می کشم..


برچسب‌ها: شهدای حسینیه, شهید عباس شکری, مفقودالاثر

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 | 10:47 | نویسنده : فدایی گل زهرا

دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد / برای دوری یاران چرا نمی لرزد

دلی که سنگ شده از قصاوت بی حد / دمی بیا شهیدان چرا نمی لرزد

ز فعل زشت من عرش خدا به لرزه آمده / ز ارتکاب گناهان چرا نمی لرزد

لطافت از دل من رفته و دلم مرده / به وقت خواندن قرآن چرا نمی لرزد

میا مجلس ذکرم ولی دلم آرام / به شوق دیدن جانان چرا نمی لرزد

نمی تپد دل من لحظه ایی خدا گونه / شده سراچه ی شیطان چرا نمی لرزد

وجود کاهل من در سکون بی فکریست / به زیر کوه گناهان چرا نمی لرزد

دلم زدیدن هر روی خوش به لرزه نشست / به یاد مه روی دوران چرا نمی لرزد

دل خراب من از دوری گل زهرا است / نگار مانده به هجران چرا نمی لرزد.....


برچسب‌ها: شهید, شعر, دلتنگ شهیدان

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : چهارشنبه سوم اسفند 1390 | 14:56 | نویسنده : فدایی گل زهرا

براي ديدن در سايز بزرگ روي تصوير كليك كنيد


آهای شهید با صفا خوش اومدی به شهرما/ مسافر مدینه ای یا اومدی از كربلا
مگه تو مادر نداری/مگه تو خواهر نداری /به من بگو عزیز من مگه برادر نداری؟

غصه نخور/ آخ خودم برادرت میشم مونس و یاورت میشم
غصه نخور عزیز من شمع بالاسرت میشم

اگه تو تابوت جا میشه / یك دل زارو در به در
تورو به جون فاطمه منم ببر منم ببر/ تورو به جون فاطمه منم ببر

برچسب‌ها: شهيد گمنام, شهيدگمنام, شهيد, گمنام

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 | 14:18 | نویسنده : فدایی گل زهرا

پيامبر اكرم(ص (فرموده اند:

هركس صادقانه از خداوند شهادت بخواهد ، خداوند او را به مقام شهيدان ميرساند هرچند در بستر بميرد.

الهي بر من منت گذار كه شوقم متوجه تو باشد و برايت چنان كنم كه دوست داري.

الهي آمين

سخن دلم:

ما از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند. هم بايد امروز شهيد شويم تا فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد شويم .عجب دردي!چه مي شد امروز شهيد ميشديم و فردا زنده ميشديم تا دوباره شهيد شويم.

منشور راه شهيدان:

تلاش براي احياي هويت مسلمانان جهان

ما بايد خود را آماده كنيم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب ، جبهه قدرتمند اسلامي ، انساني با همان نام و نشان اسلام و انقلاب ما تشكيل شود ،و آقاي و سروري محرومين و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود. مطمئن باشيد قدرت هاي شرق و غرب همان مظاهر بي محتوا و پوچ دنياي مادي اند.كه در برابر خلود و جاودانگي دنياي ارزشهاي معنوي قابل  ذكر نمي باشند.من به صراحت اعلام ميكنم كه جمهوري اسلامي ايران با تمام وجود براي احياي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذاري ميكند و دليلي هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروي از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوي جاه طلبي و فزون طلبي صاحبان قدرت و پول وفريب را نگيرد.ما بايد براي پيشبرد اهداف و منافع ملت محروم ايران برنامه ريزي كنيم.

حركت در مسير يا شهادت يا  پيروزي

اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدي با جهان خواران حل نكنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند ، آسوده خواهند بود؟ هم اكنون اگر امريكا يك كشور اسلامي را به بهانه حفظ منافع خويش با خاك يكسان كند چه كسي جلو او را خواهد گرفت ؟ پس راهي جز مبارزه نمانده است و بايد چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصا امريكا را شكست ، و الزاما يكي از دو راه را انتخاب نمود:

يا شهادت يا پيروزي


برچسب‌ها: منشور راه شهيدان, تلاش براي احياي هويت مسلمانان جهان, حركت در مسير يا شهادت يا پيروزي, يا شهادت يا پيروزي

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : دوشنبه دهم بهمن 1390 | 13:6 | نویسنده : فدایی گل زهرا


سلام شهيد با وفا نميدونم چرا چند روزيه دلم گرفته نميدونم چرا دلم هواتو كرده فكر كنم بدونم چرا اينطوري شدم


ميدونم شرمنده پلاكتم شرمنده مادر چشم به راهتم مديون اشك فرزند بي پناهتم ميدونم


شهيد گمنام كمكم كن كمكم كن تا وصيتتو عمل كنم تا نزارم خونت پايمال بشه


ميدوني دستم خاليه هيچي ندارم شرمنده خدا ائمه(ع) شرمنده آقامونم شرمنده خون تو هستم


تو پيش اونا رو سفيدي كمكم كن تا سرباز آقا بشم من گنهكارو  پيش خدا ائمه و آقامون شفاعت كن


تا دوباره روم بشه نگاهشون كنم دستم خاليه

ميدونم توهم از دستم ناراحتي خيلي وقته نيومدم مزار شهدا  خيلي وقته اين دنياي چند رنگ, رنگ آلودم كرده 

اما يه دل صاف دارم برات آماده آماده فقط به شفاعتت نياز داره پس شفاعتم كن رو سفيد بشم


قول ميدم بيام مزارت با دل صاف بيام پس منتظرم باش


دوستت دارم شهيد گمنام

الهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم



برچسب‌ها: دلنوشته, شهيد گمنام

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : شنبه هشتم بهمن 1390 | 20:20 | نویسنده : فدایی گل زهرا

آهاي شهيد با صفا خوش اومدي به شهرما/ مسافر مدينه اي يا اومدي از كربلا

مگه تو مادر نداري/مگه تو خواهر نداري /به من بگو عزيز من مگه برادر نداري؟

غصه نخور/ آخ  خودم برادرت ميشم مونس و ياورت ميشم

غصه نخور عزيز من شمع بالاسرت ميشم

اگه تو تابوت جا ميشه / يك دل زارو در به در

تورو به جون فاطمه منم ببر منم ببر/ تورو به جون فاطمه منم ببر


براي دانلود كليپ كليك كنيد


درضمن ميتوني در حاشيه دربخش كليپ هاي ارزش بصورت آنلاين اين كليپ زيبا رو تماشا كني

فقط التماس دعا


برچسب‌ها: شهيد گمنام, شهيد

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : چهارشنبه پنجم بهمن 1390 | 19:59 | نویسنده : فدایی گل زهرا


عکس شهید گمنام - قافله شهداء
قسمتی از وصیت نامه یک شهید:

اگر برای خداست، بگذار گمنام بمانم.....



برچسب‌ها: شهيد, گمنام, عكس شهيد گمنام

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 | 11:40 | نویسنده : فدایی گل زهرا

الان ساعتی است که من وآسمان می باریم.می آیم این سوتر کنار قطعه شما.اینجا سنگ های تازه اند.یک رنگ ویک اندازه قد کشیده بر روی زمین. روی آنها فقط چند کلمه دیده می شود:شهید گمنام،فرزند روح الله،محل تولد وشهادت :ایران
حالا من وآسمان ترکیده ایم وشرشر می باریم.صدای هق هق من در خلوت باغ بهشت گم می شود!باز روی نوشته هایم خط می کشم.تویی که نمی شناسمت در قاب خیالم نقش می بندی وبا لبخندی مهمانم می کنی.نمی دانم،شاید خودت باشی،هم او که دیروز  با هم بودیم.هم اوکه می شناختمش،یا چه فرقی می کند تو گمنامی چه آنکه من می شناسمش یا او که نمی شناسمش.شانه هایم با غرش آسمان می لرزدو اشک هایم در خیسی سنگ ها گم می شود.
از آن روز بارانی اشکی،هی می خواهم دست به دامن قلمم بشوم وبه تو چند خطی بنویسم.می گفت:گفته اید؛نگویید مشتی استخوان ،ما مشتی استخوان نیستیم.ما اکنون بی نهایت شده ایم چون از خود رسته وبه اوپیوسته ایم،و می گفت:گفته اید،وقتی ما می آییم،حتی بقیه شهدا هم به استقبال ما می آیندو از ما تبرک می جویند.دو دستم را به تبرک وتیمم بر مزارتان می کشم وبرصورتم.بلند می شوم وعقب عقب می آیم وخدا رابرای شفای دلم شکر می کنم.
وباز نسیم بال فرشتگان پرچم ها را به این سو و آن سو می برد.این بار نوشته ام رامچاله نمی کنم.پاکنویس می کنم و به نشانی ات می فرستم.ایران،گلزار شهدا،قطعه شهدای گمنام.


برچسب‌ها: نامه ایی به شهدای گمنام, او که مانده بود, شهيدگمنام, مزارشهدا

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : دوشنبه بیست و ششم دی 1390 | 11:57 | نویسنده : فدایی گل زهرا

نام حبیب هست و نشان حبیب نیست


آی قــصــــه قــصــــه قــصــــه نــــون و پنیـــــــر و پسـتـــــه
یــــک زن قـــد خـمـیــــــــــده روی زمیـــــــن نشـسـتــــــه

یــــک زن قـــد خــمیــــــــــده یـــــــــک زن دلشــکسـتـــــه
کـــه چــادرش خــاکیـــــــه روی زمیـــــــن نــشسـتـــــه
دست میذاره رو زانــــــــوش زانـــــوشــــو هی میمالــــه
تندتند میـگه یا علــــــــــــی درد میــــــکشـــــه مینالــــه
شـکسـتــــه و تـکیـــــــــــده صــــورت خیــس و گلفـــــام
دست میکشه روی قبــــــــر قبـــــــر شهیـــــــد گمنـــــام
آب میـــــریـــزه روی قبــــــــر با دستـــــــــای ضعیـفــــش
قبـرو مـیشــــــــوره و بـعــــد دست میکنه تـــو کیفـــــش
از تـــــو کـیفش یـه جـعبــــه خــــرما میـــــاره بیـــــــــرون
میـــــــذاره روی اون قبــــــــر بــهش میگه مادرجـــــــون

به قربـــون بـی کسیـــــــــت چـــــــــرا مــــــادر نـــــداری؟
پنج شنبـــــــه هـا بــــه روی پــای کــــی سر میــــذاری؟
بابات کجاســـت عزیــــــزم؟ بــــــــــــرادرت خـــــــواهرت؟
حــرفــــی بزن عــزیــــــــــزم منــــــم جـــــــای مـــــــادرت
نیـــگا نــکن کــــه پیـــــــــرم نیــــــگا نــــــکن مریضــــــــم
تو هم عین بچّــــه مــــــــی راست میگم عزیزم!نیـــگا نــکن کــــه پیـــــــــرم نیــــــگا نــــــکن مریضــــــــم
تو هم عین بچّــــه مــــــــی بچـــــــــه بــــــی نشونــــــم
همون که رفت و با خـــــــود بــــــــرده گرمــــــی خونـــــم
میـــــــزنه زیــــــر گریـــــــــــه ســـــرش رو تکون میـــــــده
درمیـــــــاره یــه عکســــــی از کیفش نشــــــون میــــده
عکســـــو میبوسـه و بــــــعد میــــــــذاره روی ســـــرش
عکـــــــس بچـه خوبــــــــش عــــکس علــــــــــی اکبرش
تو هم عین بچّــــه مــــــــی بچـــــــــه بــــــی نشونــــــم
همون که رفت و با خـــــــود بــــــــرده گرمــــــی خونـــــم
همون که آخرین بــــــــــــــار وقتــــــی که ترکـــــم می کـرد
نذاشت بـــرم دنبالـــــــــــش گفت که مامان تــو برگـــــرد
بــــــــــرو کنــــــــــــــار بـابـا نمــــــی تونــــــه راه بیـــــاد
من خودم دارم میـــــــــــــرم اونــــــه که تو رو مـــی خواد
گریه ش یهــــو بند میــــــــاد فکـــــــر میکنــــه و با مکـــث
بغض میــــکنه دوبـــــــــــــاره خیـــره میشه به اون عکس
دلــم رضــــــا نمـــــــــــی داد ولـــــــــی بـــــه خـــاطـر اون
دیگه پی اش نـــــرفتــــــــــــم گفتـــــــم برو مــــــادرجــــون

..............


برچسب‌ها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, زخم زيباى عشق, شعر

"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

تاريخ : دوشنبه بیست و ششم دی 1390 | 11:55 | نویسنده : فدایی گل زهرا

تا به حال روی سنگ مزار شهید گمنام را خوانده اید؟

نخوانده اید؟

البته چیزی هم رویش ننوشته، شاید فقط محل شهادت یا اسم عملیات.

یعنی کمترین اطلاعاتی که از یک انسان می تواند در حافظه تاریخ بماند.

پس کو تاریخ و محل تولد؟ کجاست نام پدر و مادر؟

ولی مهمترین چیزی که از او نمی دانیم نامش است.

نامی که اکنون گمنام شده

نامی که روز تولدش پدر و مادرش با چه پرواز خیالی بر او نهادند.

با تولد فرزندشان خیال و فکرشان به آینده های دور پر کشید، به آنجایی که... نمی دانم.

چرا دروغ بنویسم وقتی از فکر و دل آنها خبری ندارم!

اما مگر چند تن از ما وقتی با نام و نشان کامل دفن می شویم در حافظه تاریخ می مانیم.

خانه آخرش آنکه نزدیکانمان کمی چهره و خاطراتمان را آنهم برای مدتی اندک به یاد نگاه می دارند.

اما شهید، اگر حتی در ذهن من و شما و تاریخ نماند و اگر ندانیم نامش چه بوده، موهبت و لطفی بزرگ نصیبش گشته، او بعد از مرگش، بعد از آنکه بر جسدش سنگ نهاده اند، زنده است و نزد پروردگارش روزی می خورد.

من و شما هم از روزی پروردگارمان می خوریم اما در زمین خاکی و نزد...

نمی دانم، نمی نالم، شهید از جانش، از نامش گذشت و بر چنین سفره ای نشست و من و تو ..........

حال تو خود بگو کدامینمان گمنامیم !؟

من و تو یا آنکه تنها اسمش گمنام است !؟

 


برچسب‌ها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, نوشته سنگ مزارشهداي گمنام

این مطلب را به اشتراک بگذارید: