اصفهان شهري پر از صلابت اسلامي و مولد بسياري از عاشقان و ره يافتگان، در ارديبهشت ماه سال 1325 بار ديگر آغوشش را به روي يكي از ياوران دين خدا گشود. كودكي كه نامش را حسن ناميدند و در ارشادش بسيار كوشيدند. حسن كودكي را در ميان جو مذهبي و معتقد خانواده سپري كرد و وارد دبيرستان شد. با ورود به دبيرستان، فعاليتهاي مذهبي و فرهنگي او شدت يافت و در كنار دروس تحصيلي، مطالعه كتابهاي آموزنده و مفيد، شركت در جلسات مذهبي و فراگيري درس عربي را نيز سرلوحه اقداماتش قرار داد. در سال 1343 ديپلمش را در رشته رياضي دريافت كرد و پس از مشورت و تفكر و تحقيق، تحصيل در دانشكده افسري ارتش را براي مسير زندگي انتخاب نمود.
دوره سه ساله دانشكده افسري را در كنار دوستاني چون شهيد كلاهدوز با موفقيت طي كرده، براي گذراندن دوره مقدماتي زرهي به شيراز منتقل گرديد. او هميشه تلاش ميكرد تا از پرسنل ممتاز باشد و فنون نظامي را به نحو احسن ياد بگيرد، تا در مواقع لزوم، سربازي مفيد براي اسلام باشد. همچنين از ورزش نيز غافل نميشد و از اسب سواران خوب ارتش محسوب ميشد.
برچسبها: گمنام, ترين, امير, ارتش, حزب
"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
شهید مفقود الاثر عباس شکری متولد ۱۳۴۳
محل شهادت عملیات میمک مزاری به وسعت تمامی آسمان ها
خاطره ای از زبان پدر شهید
از جبهه که اومد خونه مادرش پتو آورد تا بندازه زیرش
عباس پتو رو از مادرش گرفت و گذاشت یه گوشه اتاق
بعدش گفت مادر جان:دوستام الان تو جبهه رو خاک می خوابند
الان هم که رو فرش خوابیدم وقتی بیاد بچه ها می افتم از خودم خجالت می کشم..
برچسبها: شهدای حسینیه, شهید عباس شکری, مفقودالاثر
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد / برای دوری یاران چرا نمی لرزد
دلی که سنگ شده از قصاوت بی حد / دمی بیا شهیدان چرا نمی لرزد
ز فعل زشت من عرش خدا به لرزه آمده / ز ارتکاب گناهان چرا نمی لرزد
لطافت از دل من رفته و دلم مرده / به وقت خواندن قرآن چرا نمی لرزد
میا مجلس ذکرم ولی دلم آرام / به شوق دیدن جانان چرا نمی لرزد
نمی تپد دل من لحظه ایی خدا گونه / شده سراچه ی شیطان چرا نمی لرزد
وجود کاهل من در سکون بی فکریست / به زیر کوه گناهان چرا نمی لرزد
دلم زدیدن هر روی خوش به لرزه نشست / به یاد مه روی دوران چرا نمی لرزد
دل خراب من از دوری گل زهرا است / نگار مانده به هجران چرا نمی لرزد.....
برچسبها: شهید, شعر, دلتنگ شهیدان
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
براي ديدن در سايز بزرگ روي تصوير كليك كنيد
غصه نخور/ آخ خودم برادرت میشم مونس و یاورت میشم
اگه تو تابوت جا میشه / یك دل زارو در به در
برچسبها: شهيد گمنام, شهيدگمنام, شهيد, گمنام
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
پيامبر اكرم(ص (فرموده اند:
هركس صادقانه از خداوند شهادت بخواهد ، خداوند او را به مقام شهيدان ميرساند هرچند در بستر بميرد.
الهي بر من منت گذار كه شوقم متوجه تو باشد و برايت چنان كنم كه دوست داري.
الهي آمين
سخن دلم:
ما از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند. هم بايد امروز شهيد شويم تا فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد شويم .عجب دردي!چه مي شد امروز شهيد ميشديم و فردا زنده ميشديم تا دوباره شهيد شويم.
منشور راه شهيدان:
تلاش براي احياي هويت مسلمانان جهان
ما بايد خود را آماده كنيم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب ، جبهه قدرتمند اسلامي ، انساني با همان نام و نشان اسلام و انقلاب ما تشكيل شود ،و آقاي و سروري محرومين و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود. مطمئن باشيد قدرت هاي شرق و غرب همان مظاهر بي محتوا و پوچ دنياي مادي اند.كه در برابر خلود و جاودانگي دنياي ارزشهاي معنوي قابل ذكر نمي باشند.من به صراحت اعلام ميكنم كه جمهوري اسلامي ايران با تمام وجود براي احياي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذاري ميكند و دليلي هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروي از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوي جاه طلبي و فزون طلبي صاحبان قدرت و پول وفريب را نگيرد.ما بايد براي پيشبرد اهداف و منافع ملت محروم ايران برنامه ريزي كنيم.
حركت در مسير يا شهادت يا پيروزي
اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدي با جهان خواران حل نكنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند ، آسوده خواهند بود؟ هم اكنون اگر امريكا يك كشور اسلامي را به بهانه حفظ منافع خويش با خاك يكسان كند چه كسي جلو او را خواهد گرفت ؟ پس راهي جز مبارزه نمانده است و بايد چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصا امريكا را شكست ، و الزاما يكي از دو راه را انتخاب نمود:
يا شهادت يا پيروزي
برچسبها: منشور راه شهيدان, تلاش براي احياي هويت مسلمانان جهان, حركت در مسير يا شهادت يا پيروزي, يا شهادت يا پيروزي
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
سلام شهيد با وفا نميدونم چرا چند روزيه دلم گرفته نميدونم چرا دلم هواتو كرده فكر كنم بدونم چرا اينطوري شدم
ميدونم شرمنده پلاكتم شرمنده مادر چشم به راهتم مديون اشك فرزند بي پناهتم ميدونم
شهيد گمنام كمكم كن كمكم كن تا وصيتتو عمل كنم تا نزارم خونت پايمال بشه
ميدوني دستم خاليه هيچي ندارم شرمنده خدا ائمه(ع) شرمنده آقامونم شرمنده خون تو هستم
تو پيش اونا رو سفيدي كمكم كن تا سرباز آقا بشم من گنهكارو پيش خدا ائمه و آقامون شفاعت كن
تا دوباره روم بشه نگاهشون كنم دستم خاليه
ميدونم توهم از دستم ناراحتي خيلي وقته نيومدم مزار شهدا خيلي وقته اين دنياي چند رنگ, رنگ آلودم كرده
اما يه دل صاف دارم برات آماده آماده فقط به شفاعتت نياز داره پس شفاعتم كن رو سفيد بشم
قول ميدم بيام مزارت با دل صاف بيام پس منتظرم باش
دوستت دارم شهيد گمنام
الهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
برچسبها: دلنوشته, شهيد گمنام
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
آهاي شهيد با صفا خوش اومدي به شهرما/ مسافر مدينه اي يا اومدي از كربلا
مگه تو مادر نداري/مگه تو خواهر نداري /به من بگو عزيز من مگه برادر نداري؟
غصه نخور/ آخ خودم برادرت ميشم مونس و ياورت ميشم
غصه نخور عزيز من شمع بالاسرت ميشم
اگه تو تابوت جا ميشه / يك دل زارو در به در
تورو به جون فاطمه منم ببر منم ببر/ تورو به جون فاطمه منم ببر
درضمن ميتوني در حاشيه دربخش كليپ هاي ارزش بصورت آنلاين اين كليپ زيبا رو تماشا كني
فقط التماس دعا
برچسبها: شهيد گمنام, شهيد
این مطلب را به اشتراک بگذارید:


قسمتی از وصیت نامه یک شهید:
اگر برای خداست، بگذار گمنام بمانم.....
برچسبها: شهيد, گمنام, عكس شهيد گمنام
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
حالا من وآسمان ترکیده ایم وشرشر می باریم.صدای هق هق من در خلوت باغ بهشت گم می شود!باز روی نوشته هایم خط می کشم.تویی که نمی شناسمت در قاب خیالم نقش می بندی وبا لبخندی مهمانم می کنی.نمی دانم،شاید خودت باشی،هم او که دیروز با هم بودیم.هم اوکه می شناختمش،یا چه فرقی می کند تو گمنامی چه آنکه من می شناسمش یا او که نمی شناسمش.شانه هایم با غرش آسمان می لرزدو اشک هایم در خیسی سنگ ها گم می شود.
از آن روز بارانی اشکی،هی می خواهم دست به دامن قلمم بشوم وبه تو چند خطی بنویسم.می گفت:گفته اید؛نگویید مشتی استخوان ،ما مشتی استخوان نیستیم.ما اکنون بی نهایت شده ایم چون از خود رسته وبه اوپیوسته ایم،و می گفت:گفته اید،وقتی ما می آییم،حتی بقیه شهدا هم به استقبال ما می آیندو از ما تبرک می جویند.دو دستم را به تبرک وتیمم بر مزارتان می کشم وبرصورتم.بلند می شوم وعقب عقب می آیم وخدا رابرای شفای دلم شکر می کنم.
وباز نسیم بال فرشتگان پرچم ها را به این سو و آن سو می برد.این بار نوشته ام رامچاله نمی کنم.پاکنویس می کنم و به نشانی ات می فرستم.ایران،گلزار شهدا،قطعه شهدای گمنام.
برچسبها: نامه ایی به شهدای گمنام, او که مانده بود, شهيدگمنام, مزارشهدا
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
نام حبیب هست
و نشان حبیب نیست
آی قــصــــه
قــصــــه قــصــــه نــــون و پنیـــــــر و پسـتـــــه
یــــک زن
قـــد خـمـیــــــــــده روی زمیـــــــن نشـسـتــــــه
یــــک زن قـــد خــمیــــــــــده یـــــــــک زن دلشــکسـتـــــه
کـــه چــادرش خــاکیـــــــه روی زمیـــــــن
نــشسـتـــــه
دست میذاره
رو زانــــــــوش زانـــــوشــــو هی میمالــــه
تندتند
میـگه یا علــــــــــــی درد
میــــــکشـــــه مینالــــه
شـکسـتــــه
و تـکیـــــــــــده صــــورت خیــس و گلفـــــام
دست میکشه
روی قبــــــــر قبـــــــر
شهیـــــــد گمنـــــام
آب
میـــــریـــزه روی قبــــــــر با دستـــــــــای ضعیـفــــش
قبـرو
مـیشــــــــوره و بـعــــد دست میکنه تـــو کیفـــــش
از تـــــو
کـیفش یـه جـعبــــه خــــرما میـــــاره بیـــــــــرون
میـــــــذاره روی اون قبــــــــر بــهش میگه
مادرجـــــــون
به قربـــون
بـی کسیـــــــــت چـــــــــرا مــــــادر نـــــداری؟
پنج
شنبـــــــه هـا بــــه روی پــای کــــی سر میــــذاری؟
بابات
کجاســـت عزیــــــزم؟ بــــــــــــرادرت خـــــــواهرت؟
حــرفــــی
بزن عــزیــــــــــزم منــــــم جـــــــای مـــــــادرت
نیـــگا
نــکن کــــه پیـــــــــرم نیــــــگا نــــــکن مریضــــــــم
تو هم عین
بچّــــه مــــــــی راست میگم عزیزم!نیـــگا
نــکن کــــه پیـــــــــرم نیــــــگا نــــــکن مریضــــــــم
تو هم عین
بچّــــه مــــــــی بچـــــــــه
بــــــی نشونــــــم
همون که رفت
و با خـــــــود بــــــــرده گرمــــــی خونـــــم
میـــــــزنه
زیــــــر گریـــــــــــه ســـــرش رو تکون میـــــــده
درمیـــــــاره یــه عکســــــی از کیفش نشــــــون
میــــده
عکســـــو
میبوسـه و بــــــعد میــــــــذاره روی ســـــرش
عکـــــــس
بچـه خوبــــــــش عــــکس
علــــــــــی اکبرش
تو هم عین
بچّــــه مــــــــی بچـــــــــه بــــــی نشونــــــم
همون که رفت
و با خـــــــود بــــــــرده گرمــــــی خونـــــم
همون که
آخرین بــــــــــــــار وقتــــــی که ترکـــــم می کـرد
نذاشت بـــرم
دنبالـــــــــــش گفت که مامان تــو برگـــــرد
بــــــــــرو کنــــــــــــــار بـابـا نمــــــی تونــــــه راه
بیـــــاد
من خودم دارم
میـــــــــــــرم اونــــــه که تو رو مـــی خواد
گریه ش
یهــــو بند میــــــــاد فکـــــــر میکنــــه و با مکـــث
بغض
میــــکنه دوبـــــــــــــاره خیـــره میشه به اون عکس
دلــم
رضــــــا نمـــــــــــی داد ولـــــــــی بـــــه خـــاطـر اون
دیگه پی اش
نـــــرفتــــــــــــم گفتـــــــم
برو مــــــادرجــــون
برچسبها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, زخم زيباى عشق, شعر
"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
تا به حال روی سنگ مزار شهید گمنام را خوانده اید؟
نخوانده اید؟
البته چیزی هم رویش ننوشته، شاید فقط محل شهادت یا اسم عملیات.
یعنی کمترین اطلاعاتی که از یک انسان می تواند در حافظه تاریخ بماند.
پس کو تاریخ و محل تولد؟ کجاست نام پدر و مادر؟
ولی مهمترین چیزی که از او نمی دانیم نامش است.
نامی که اکنون گمنام شده…
نامی که روز تولدش پدر و مادرش با چه پرواز خیالی بر او نهادند.
با تولد فرزندشان خیال و فکرشان به آینده های دور پر کشید، به آنجایی که... نمی دانم.
چرا دروغ بنویسم وقتی از فکر و دل آنها خبری ندارم!
اما مگر چند تن از ما وقتی با نام و نشان کامل دفن می شویم در حافظه تاریخ می مانیم.
خانه آخرش آنکه نزدیکانمان کمی چهره و خاطراتمان را آنهم برای مدتی اندک به یاد نگاه می دارند.
اما شهید، اگر حتی در ذهن من و شما و تاریخ نماند و اگر ندانیم نامش چه بوده، موهبت و لطفی بزرگ نصیبش گشته، او بعد از مرگش، بعد از آنکه بر جسدش سنگ نهاده اند، زنده است و نزد پروردگارش روزی می خورد.
من و شما هم از روزی پروردگارمان می خوریم اما در زمین خاکی و نزد...
نمی دانم، نمی نالم، شهید از جانش، از نامش گذشت و بر چنین سفره ای نشست و من و تو ..........
حال تو خود بگو کدامینمان گمنامیم !؟
من و تو یا آنکه تنها اسمش گمنام است !؟
برچسبها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, نوشته سنگ مزارشهداي گمنام
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
پلاک گمنامی
سال 1374 در طلاییه کار میکردیم. برای مأموریتی به اهواز رفته بودم. عصر بود که برگشتم مقر. شهید غلامی را دیدم. خیلی شاد بود. گفت امروز سه شهید پیدا کردیم که فقط یکی از آنها گمنام است. بچهها خیلی گشتند. چیزی همراهش نبود. گفتم یک بار هم من بگردم.
لباس فرم سپاه به تن داشت. چیزی شبیه دکمة پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد. وقتی خوب دقت کردم، دیدم یک تکه عقیق است که انگار جملهای رویش حک شده است. خاک و گلها را کنار زدم. رویش نوشته بود: «به یاد شهدای گمنام ». دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم. میدانستیم این شهید باید گمنام بماند؛ خودش خواسته بود.
بیسر و سامان توأم یا حسین....
برچسبها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, زخم زيباى عشق, شعر
"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
نماد پایداری ایرانیان
استاد کالج دولتی «کندی» درهاروارد، پس از دیدار از ایران، به نومحافظهکاران آمریکا توصیه کرد پیش از اعلام جنگ با ایران، از مزار شهدا دیدن کنند.
«مایکل ایگناتیف» نویسنده «نیویورکتایمز» و مدرس حقوق بشر کالج دولتی «کندی» درهاروارد، از سفری که چندی پیش برای سخنرانی درباره حقوق بشر به ایران داشته است، چنین گزارش میدهد:
... به نظر میرسد این قبرهای کوچک برای همیشه باقی خواهند ماند. هرکدام از آنها، نشانگر تلاش خانوادهها برای ابراز این مطلب است که جاودانگی و زنده بودن برخی از مردان جوان را اعلام کنند که در بحبوحههایی چون خرمشهر که اوج مقاومت ایرانیها در برابر اشغالگران عراقی بود، کشته شدهاند. بیش از یک میلیون ایرانی در جنگ ایران و عراق حضور داشتند. سیصد هزار نفر کشته شدند و تعداد بیشمار دیگری نیز مجروح به خانه بازگشتند.
برچسبها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, زخم زيباى عشق, شعر
"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
به یاد شهدایی که عاجزانه از خداوند درخواست می نمودند که پیکرهاشان در کوهها و بیابانها غریبانه و مظلومانه بر زمین بماند تا مقتدای راستین صدیقه اطهر سلام الله علیها باشند. پیکرهای مطهری که بدنهای قطعه قطعه شان همچون سرور شهیدان، حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام در بیابانها باقی ماند تا سندی شود بر مظلومیت یاران خمینی.
- تاریخ سازان آینده انسان همه گمنامند.
- گمنامی برای شهرت پرستها دردآور است اگرنه، همه اجرها در گمنامی است.
- (شهدا و رزم آوران دلاور) اگرچه در زمین گمنام هستند، اما در آسمان، در بلندترین معارج جبروتی، میان عرشنشینان کسی از ایشان مشهورتر نیست و آنچنان که در احادیث گفتهاند شأنشان شأن انبیاست.
- تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساختهاند و در آن پناه گرفتهاند.
کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون خواهد داشت. اصحاب کهف خود را از تعلقات رهانده اند و اینچنین، ننگ تعلقات نیز دامان آنان را رها کرده است.
- مردان حق اهل شهرت نیستند.
شهید سید مرتضی آوینی
من خیلی دوست داشتم که در این عملیات(خیبر) شهید شوم و جسدم در کنار مفقودین بماند و جنازهام برنگردد. وا... آرزوی دیرینهام نیز همین بوده که اگر شهید بشوم، سرگذشتی از زندگی من و نشانهای از جنازه من و یا هیچ خبری از اینکه زنده یا مرده هستم برنگردد.
شهید مهدی زین الدین
خوش دارم که مجهول و گمنام، به سوی زجردیدگان دنیا بروم، در رنج و شکنجه آنها شرکت کنم، همچون سربازی خاکی در میان انقلابیون آفریقا بجنگم تابه درجه شهادت نایل آیم.
خدایا من آمده ام با همه وجودم،...من چیزی از تو نمی خواهم من سربازی گمنامم، من درویشی سر و پا برهنه ام و هنگامی که چشم از جهان فرو می بندم می خواهم هیچ چیز نداشته باشم.خوش دارم هیچ کس مرا نشناسد هیچ کس از غمها و دردهایم آگاهی نداشته باشد هیچ کس از راز و نیازهای شبانه ام نفهمد هیچ کس اشکهای سوزانم را در نیمه های شب نبیند هیچ کس به من محبت نکند هیچ کس به من توجه ننماید
شهید مصطفی چمران
من هجده سال در میان شما زندگی کردم. از شما و مسؤولین میخواهم که اگر من شهید شدم، بر سنگ مزارم هیچ گونه اسمی ننویسید، فقط یک سنگ صاف بگذارید. از شما میخواهم که به این وصیتم عمل کنید.
برچسبها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, شهداي كه از خداوندگمنامي را خواستند
"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
گمنامى و خمول شعبهای است از زهد و از صفات حسنه مقرّبین مؤمنین و از علائم اهل بهشت است و خدا دوست میدارد صاحب آن را بلکه در روایات است که حق تعالى در مقام منّت بر بعضى از بندگان خود میفرماید که آیا انعام نکردم بتو آیات را و از مردم پوشیده نداشتم آیا نام ترا از میان مردم گم نکردم بلى چه نعمت از این بالاتر که کسى خداى خود را بشناسد و بقلیلى از دنیا قناعت کند و کسى او را نشناسد چون شب در آید بعد از عبادت خود با من و استراحت بخوابد و چون روز شود بخاطر جمع به شغل خود رو آورد...
نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر، ص 137
....
برچسبها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, شعر, شهيد و شهادت
"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
واژه «گمنام» در فرهنگ معین و لغتنامه دهخدا به معنای «بی نام و نشان» و «خمول» بکار رفته و در مقابل شهرت و معروفیت قرار گرفته است.
در زبان انگلیسی نیز از آن با anonym (شخص بی نام)، cenotaph (مقبره سرباز گمنام)، unknown (ناشناخته ، مجهول، گمنام، بی شهرت) یاد می شود.
***
گمنامی و گمنام بودن در سیره ، روش و منش اسلامی از فضیلت والا و خاصی برخوردار بوده و روایات بسیاری درباره انسانهایی که خود را به چنین خصلتی ملزم دانسته اند، آمده است. بزرگان دینی نیز در سیر و سلوک و شیوه عملی خود، گمنامی را شعبه ای از خلوص در عمل و نیت می پنداشتند و همواره برای تقرب به خداوند متعال از این اصل اساسی بهره می جستند.
***
با شروع جنگ تحمیلی ادبیات گمنامی در حوزه دفاع مقدس شکل دیگری به خود گرفت. هنگامی که رزمندگان دلاور ایران اسلامی در برابر تجاوز دشمن بعثی و عراقی قرار گرفتند، در آن هنگامه عملیات و نبردهای شدید، برخی از پیکرهای مطهر شهدا امکان برگشت به عقبه خودی نداشت و بعد از جنگ تحمیلی نیز ابدان شریفشان سالها در زیر آفتاب سوزان ماند.
بعد از پایان جنگ، تفحص و جستجو برای کشف و شناسایی شهدای مفقود در غرب و جنوب کشور شروع شد. از میان شهدای مفقود الاثری که در جریان تبادل شهدا و تفحص کشف شد، (آنانی که برایشان نام و اعتبار محلی از اعراب نداشت) بسیاری از شهدا از علائم هویت یاب همچون پلاک برخوردار نبودند، بنابراین نام و شناسنامه شان شناسایی نشد و بدین صورت مفتخر به «شهید گمنام» شدند.
برگرفته از سایت خمول
برچسبها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, زخم زيباى عشق, شعر, شهيد و شهادت, شهيد گمنام
این مطلب را به اشتراک بگذارید:

اولین شهید گمنام
خون جاودانه شهیدان را باید در رگهای تاریخ جستجو نمود، و راز بقای جسمان نحیف شهدا را در روشنایی مهتاب بر قلوب غفلت زده زمینیان و تفسیر آیه های بیداری رستگان و پیوستگان الهی، همان گمنامانی که از فراسوی تاریخ با بدنهای خفته در خاک، میراث دار پاک ترین نامها هستند، انسانهای این زمانه را به خویش و خدا می خوانند. شهیدان جنگ احد، سعد بن ربیع و عمر بن جموح ، آشناترین ستارگان کهکشان گمنامیند، پیکر سالم آنان بعد از پنج دهه گمنامی، معادلات عقل دنیایی را در هم می شکند و جانهای وامانده را بیدار می کند...
سلام بر آنان که ایستاده می میرند!...

سعد فرزند «الربیع بن عمرو» و «هزیله» دختر «عنبه بنعمرو» از افراد قبیله «خزرج» در مدینه بود. او در «بیعت عقبه» به دین اسلام ایمان آورد و با پیامبر پیمان بست. سعد در زمانی که هیچ یک از اعراب سواد نداشتند، خط مینوشت، پس از ورود پیامبر (ص) به مدینه حضرت (ص) میان او و عبدالرحمن بنعوف پیوند برادری بست. سعد به حرمت رسولالله (ص) تصمیم گرفت مقداری از داراییاش را به عبدالرحمن ببخشد، اما عبدالرحمن نپذیرفت، او دو همسر داشت که یکی از آنها عمره دختر «حزمبنزید» بود، سعد یکی از نقیبان دوازدهگانه انصار به شمار میرفت، او در نبرد بدر و احد در رکاب رسول خدا (ص) جنگید و در جنگ احد دوازده زخم بر پیکرش نشست، پیامبر (ص) در میان جنگ او را دید پس از اتمام نبرد محمد بن مسلمه را فرستاد تا از احوال او جویا شود، محمد به کنار پیکر نیمه جان او رفت، سعد پرسید، آیا رسول خدا زنده است؟ و محمد پاسخ داد: «آری حضرت (ص) به ما خبرداد تو دوازده زخم نیزه خوردهای؟ سعد نفس عمیقی کشید توانی در بدن نداشت در آخرین لحظات گفت: «به انصار سلام برسان و بگو شما را به خدا پیمانی را که در شب عقبه، با رسول خدا (ص) بستهاید به خاطر داشته باشید.
اگر کسی از شما زنده باشد و به رسول خدا (ص) آسیبی برسد در پیشگاه الهی معذور نخواهد بود.
سعد کلامش را به پایان رساند و زنده تاریخ شد. محمد..................
برچسبها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, زخم زيباى عشق, شعر, شهيد و شهادت, شهيد گمنام
"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
فرنگيان ، نمونه اى از فداكارى را خواستند، سرباز گمنام را تراشيدند، مزارى برايش بر پا كردند، بر مزارش گل ريختند . تا سرباز گمنام افسانه حقيقى را نشان دهد. ولى شهيد گمنام افسانه نيست ، حقيقت است ، واقعيت است . سال ها در انتظار شهادت به سر برد و در كوى شهادت منزل كرد، تا به شهادت رسيد.كسى او را نشناخت ، نامش را نيز كسى ندانست ، ولى خدايش وى را ميشناخت و نامش را مى دانست ،
اينك دو شهيد گمنام :
حسين ، در اين سرزمين به شهادت خواهد رسيد. من در اين جا مى مانم تا با حضرتش به شهادت برسم . روزى كه كربلا، سرزمين شهادت گرديد و حسين و يارانش در آن جا به شهادت رسيدند، من به كربلا رفتم و در ميان كشته ها به گردش پرداختم . پيكر يار ديرين را در ميان كشته ها يافتم . ديدم به آرزوى چند ساله رسيده و عروس شهادت را در آغوش كشيده است .
چند سال ، شهيدگمنام ، در آن سرزمين ، در انتظار شهادت به سر برد، خدا مى داند.
جوينده ، يابنده خواهد بود. شهيد گمنام ، جوياى شهادت بود و يافت .
حسين ، صدها سال ، پيش از آن كه دنياى فرنگ ، سرباز گمنام بسازد، شهيد گمنام ساخت . با آن كه شهيد گمنام حقيقت بود، ولى سرباز گمنام شخصيتى افسانه اى است .
2. عمر، فرمانده سپاه كوفه ، وقتى كه وارد كربلا شد، قاصدى چند به حضور حسين بفرستاد. از جمله مردى از خزميه بود. بدو گفت : برو به حسين بگوى : چرا بدين سرزمين آمدى ؟! مرد شرفياب شد و پيام را رسانيد.
پاسخ حسين چنين بود:
((مردم كوفه از من دعوت كردند و دعوت آن ها را پذيرفتم . برگرد و آن چه از من شنيدى بگوى )). مرد خزمى عرض كرد: كدام خردمند بهشت را مى گذارد و به سوى دوزخ مى رود. به خدا قسم كه از تو جدا نخواهم شد تا جانم را فدايت كنم . حسين ، در حق وى دعا كرد.
مرد خزمى بماند و روز شهادت ، به شهادت رسيد.
برچسبها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, زخم زيباى عشق, شعر
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است
من خودم از شوق مىرفتم تنم افتاده بود
در مقام وصل فهميدم كه سرجا مانده است
بى نشانى را خود من خواستم باور كنيد
نام گمنامى اگر ديديد تنها مانده است
من رفيقى داشتم همسنگرم جانباز شد
دستهايش يادگارى پيش مولا مانده است
آن بسيجى هم كه معبر را برايم باز كرد
ديدمش آن روز در تشييع بىپا مانده است
يادتان باشد سلاح و كوله و فانسقهام
زير نور ماه سرخ ، از بهر فردا مانده است
پاسداريدش مبادا غفلتى خاكسترى
گيرد عزمى را كه آن از راز زهرا (س) مانده است

برچسبها: شهيد, گمنام, نام گمنامى, زخم زيباى عشق, شعر
"براي مشاهده ادامه مطلب کليک کنيد"
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
شهيد گمنام
من كه تو را خوب ميشناسم، تو شايد براي آنها كه منباب ثواب به زيارت
اهل قبور ميآيند گمنام باشي، همگي از كنارت بگذرند و بيتوجه، چرا كه نامت را در خاك ننوشتهاند، چرا كه سنگ قبرت از مرمر سفيد نيست، قاب عكس
نداري هيچ فانونسي بر مزارت نورافشاني نميكند، حتي سنگ قبرت تنهاست كه با آبي شستشو نگرديد!
ولي من تو را خوب ميشناسم، خيليخيلي خوب تو براي من گمنام نيستي، نامت بسيجي است،
شهرتت دريادل و پدرت حسيني.
من تو را بارها و بارها
در هفت تپه ديده بودم، آنگاه كه در صبحگاهها با گروهانتان ميدويدي، تيربار بر دوشت
سنگيني ميكرد اما لبخندت از چهره بيرون نميرفت.
آن گاه كه براي نماز وارد
حسينية گردان ميشدي آرام و آهسته گوشهاي ميرفتي، قرآن كوچكت را از جيب پيراهنت درميآوردي و شروع به قرائت ميكردي، خدا كه با تو حرف ميزد برميخاستي و به نماز ميايستادي تا تو نيز با او راز بگويي. از دور حركات
لبت را ميديدم و اشكهاي متصل چشمت را كه بيامانت كردهبود، براي اينكه كسي متوجه حالت نگردد
پيدرپي با گوشة چفيهات گونههايت را خشك ميكردي.
آنگاه كه نيمه شبها پهلو از بستر ميكندي، فانوس آويخته از ميلة چادر را برميداشتي و بيرون ميزدي، پوتينهايت را كه هميشه در جاي مخصوص قرارشان ميدادي، بي سر و صدا ميپوشيدي من ديگر تو را نميديدم و فقط وقتي براي نماز صبح به حسينيه ميآمدم چشمانت را خون گرفته بود، اما وقتي سلامت ميدادم به رويم ميخنديدي بگونهاي كه انگار نه انگار كه مدتهاست با حبيبت خلوت
كرده و در دامنش ميگريستي.
آنگاه كه با رفقايت به
مرخصي شهري ميرفتي و وسايل حمامت را در چفيه سفيدت پيچيده بودي در كنار جاده خاكي
منتظر تويوتا، ...
آنگاه كه كمربندي از
اتوبوس دور تا دور اردوگاه بعلامت فرا رسيدن كار، دلها را به شوق آورده بود، در
ميان بچهها نبودي، در دل شياري تنها در خودت سي كردي تو بودي و صفحهاي كاغذ و يك خودكار، تو و صفحهاي كاغذ و يك خودكار و ... خدا، او ميگفت و تو مينوشتي، وصيتنامه آري وآنگاه كه در نيمه شب شلمچه يا
سحرگاه فاو يا صلوه ظهرمهران خمپارهاي در كنارت نشست تمام وجودت آتش شده بود درست مثل
پروانهاي شعلهور از عشق شمع ساكت و آرام بر زمين افتادي و شدي
شهيدگمنام.
پس تو گمنام نيستي. تو
گمنام نديدهاي بيا تا نشانت دهم، موجوداتي در اين دنيا هستند كه همه نامشان در
نانشان پيچيده كه اگر نانشان را ببري ديگر كسي آنها را نميشناسد...
مردانگي و شرف ديانت و
ايثار، غيرت حسيني و زينب، امام و شهادت در دايرة محدود ايده آل هاشان محلي از
اعراب ندارد، تمام عشقشان اين است كه ... اگر چه بقيمت شرف خود، ... و همين، زندگي
براي آنها همين است بخدا قسم همين است به همين پوچي.
آري تو گمنام نيستي.
همه كودكان مظلوم فلسطيني
تو را ميشناسند، همه گرسنگان محروم آفريقا تو را ميشناسند، همه مسلمانانِ در بند مصر تو را ميشناسند، همه گلوهاي بريده خيابانهاي كشمير تو را ميشناسند، همه نالههاي پيچيده درسياهچالهاي بغداد و موصل تورا ميشناسند، همه درياها واقيانوسهاي زلال تورا ميشناسند، همه گلهاي بهاري شبنم گرفته از سحر تورا
ميشناسند همه بغضهاي تركيده ازداغ، همة فريادهاي درهم پيچيده در
حلقومها
و مادرت نيز، تاكنون
نديدهاي هر شب جمعه كه به گلزار شهدا ميآيد يكراست قصد كوي شهيدان گمنام مينمايد، بر سر هر قبري كه نام و نشاني ندارد مينشيند و فاتحهاي ميخواند اما اگر دقت كرده باشي به اينجا كه ميرسد بياختيار اشك از چشمانش جاري مي شود، آري او اينجا
احساس ديگري دارد. بوي خون شيربچه اش را اينجا به خوبي استشمام مي كند، اما خوش به
حالت مه از ميان اين همه نام، نام گمنامي را انتخاب كردي.
ولي بدان اي دريادل كه
اگر گمنامي اين است بايد بداني كه از اين گمنامتر هم دراين عالم بوده، ميپرسي چه كسي؟ از خودش بپرس او اكنون در بهشت با
شماست به او بگو كه وقتي خواهرش بر جنازهاش حاضر شد چه گفت؟
أأنت أخي؟ أأنت بن والدي!
يا حسين
برچسبها: شهيد, گمنام
این مطلب را به اشتراک بگذارید:












